غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

36

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

عيون مردم پنهان ماند نقلست كه نوبتى از عزرائيل پرسيدند كه درين مدت كه بقبض ارواح اشتغال مينمائى بر هيچ‌كس ترحم نمودهء جوابداد بلى مرا بر عجز و بيچارگى دو كس رحم آمد اول بر طفلى كه در كشتى متولد شد و همان لحظه سفينه غرق گشته آن كودك بر تخته پارهء مانده باد مخالف هر نفس او را به طرفى ميبرد و ديگر بر شداد كه مدت پانصد سال زحمت كشيده چنان گلستانى ساخت و بعد از اتمام از ديدن آن محروم گشت و چون اين سخن از عزرائيل سر برزد نداى الهى در رسيد كه اى عزرائيل بعزت و جلال من كه آن كودك بيچاره شداد بود كه من بمحض قدرت خود او را از آن امواج بلا نجات داده صاحب تخت و تاج گردانيدم چون طريق كفران نعمت مسلوك داشته بقهر و سخط ما مبتلا گشت ( نعوذ باللّه من غضب اللّه ) در تاريخ طبرى مسطور است كه در زمان معاوية ابن ابى سفيان كه والى شام بود شخصى شترى گم كرده بود در بعضى از بيابانهاى آنولايت بطلب گمشدهء خود ميگشت ناگاه بوستانى بنظرش درآمد كه هرگز مثل آن گمان نبرده بود بدانجا شتافته هرچند سعى كرد از جواهرى كه بر جدار و اشجار آن تعبيه كرده بودند چيزى تصرف كند نتوانست نمود بالاخره از آنچه بجاى سنگ‌ريزه در تك نهار و حياض ريخته بودند مقدارى برداشت و نزد معاويه آورد حاكم شام متعجب شده اين قضيه را با كعب الاحبار كه اخبار سالفه را نيك دانستى در ميان نهاد كعب الاحبار گفت آن بهشت شداد است و در كتب سلف ديده‌ام كه شخصى موصوف بصفات كذا از امت خاتم الانبيا بدان‌جا رسيده و چون آن شخص را حاضر ساختند آنصفات در چهرهء او موجود بود معاويه در طمع افتاده جمعى را با آن عرب همراه كرد تا ايشان را بدان بوستان برد و آنجماعت هرچند سعى كردند و مسافت پيمودند آنعمارت را باز نيافتند معاويه و اعرابى را مصحوب عبد اللّه بن قلامه نزد امير المومنين عليه السلام و التحية ارسال داشته و كيفيت واقعه را معروض گردانيد آنحضرت پيغام فرستاد كه آنچه كعب الاحبار در اين باب تو را اخبار نموده مطابق واقع است و ديگر هيچ آفريدهء را ديده بر آن موضع نيفتند ذكر صالح پيغمبر عليه السلام صالح نبى عليه التحية و الدعاء بر طبق آيهء كريمهء ( وَ إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً ) * از نسل ثمود بن عابر بن ارم بن سام بود و صاحب متون الاخبار گويد صالح بن عبد بن حاثر بن ثمود و به اعتقاد حمد اللّه مستوفى پدر صالح عليه السلام عبيد بن عابر بن ثمود و به اعتقاد بعضى اسف بن ناصح بن عبيد مذكوره بود و بر هر تقدير صالح عليه السلام در سن چهل سالگى بپوشيدن خلعت نبوت مشرف گشته بارشاد قوم ثمود كه در ديار حجر مقيم بودند مبعوث شد و بروايت اقل مدت چهل سال آنفرقه ضلال را بشريعت نوح عليه السلام دعوت نمود و جندع بن عمرو و اندكى از ضعفاى آنقوم بعد از اظهار معجزه ناقه به دو ايمان آوردند و بقيه همچنان در كفران مانده پس از سى سال كه آن شتر در ميان ايشان بود قدار بن